تبليغاتX
ترکهای جوان ایران

الوداع

این وبلاگ به علت مشغولیت مدریت وبلاگ در خدمت سربازی

 و کش باف کردن سربازهای آریایی، تا اطلاع ثانویه

 به حالت تعویق در می آید

روز جمعه، قدس پانترکی یادتان نرود:

مرگ بر کمونیست

مرگ بر روسیه

مرگ بر ارمنستان

مرگ بر چین

نه غزه نه لبنان ، جانم فدای ایران

آذربایجان اویاخدی ، قره باغا دایاخدی

 

+ نوشته شده توسط پدر بچه پارس در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 15:56 |

آخرین نوشتار بنده حقیر

کردستان آریایی به خطا رفت

من میروم و این نوشته ها از من باقی میمانند

امید است دوستان در حفظ و انتشار آنها کوتاهی نکنند


کرد شامل مجموعه ای از اقوام وحشی پارسی میباشد . هیچ ربطی به ماد ندارد. البته بسیاری از مورخان ریشه کردها را در خوارج میبینند که آنهم مستلزم بررسی بیشتر است.

اقوام وحشی پارسوا، اصلی ترین نیای کردها میباشند. که امروزه آنها را کردهای سورانی مینامیم. کرد واژه ای کاملا من درآوردی است که اروپایی ها برای مفابله با عثمانی آنرا در مفابل ترک قرار دادند تا با این حساب، اقوام وحشی آناتولی را با اقوام وحشی ایران پیوند بدهند.

همانطور که گفته شد کردها از قبایل وحشی پارس میباشند و هیچ ربطی به ماد و آذربایجان ندارند. لختی درنگ در نام های مکریان و در یای مکران (عمان) و نام های کرمانج و کرمان و کرمان شاه، این باور را میدهد که اکراد از قبایل وحشی جنوب ایران هستند و بنا بر مقتضیات زمان به سوی آذربایجان هجوم آورده اند و ادعای خانگی دارند. علاوه بر این دلیل منطقی نا همگون بودن پوشش کردی (شبیه به بلوچی) با آب و هوای سرد و کوهستانی آذربایجان، این یقین را ثابت میکند که کردها (وحشیان پارسی) میهمانان ناخوانده ای در آذربایجان هستند.

نمونه ای از وحشیگری های اکراد:

ختنه کردن دختران در کردستان

 

درویش گری در کردستان

نژاد پرستان پان فارس هم برای احقاق اهداف شوم نژادپرستی خود و تحریف هویت آذربایجان، همواره با مصنوعی قلمداد کردن مادها به عنوان نیای اکراد سعی بر این بوده اند تا هویت ترک آذربایجان را زیر سوال ببرند. و این وحشیان را همواره ایرانیان اصیل قلمداد کرده و ترکیه را به علت تلاش هایش برای اروپایی شدنش سرزنش میکنند. اما امروز شاهد آن هستیم که این وحشیان تازه به عرصه رسیده گوی سبقت از ترکیه ربوده اند.

براستی برای پانفارس ها خاک ایران ارزشی دارد؟

                                      که اگر چنین است !

                                                چرا بخاطر تحریف هویت آذربایجان

                                                                 آنرا تقدیم کردستان عراق میکنند

برای پانفارس ها آریایی بودن مهم است

                             حتی اگر خاک ایران به ۱۰ کشور تجزیه شود

                                                              فقط آن کشورها آریایی باشند     

+ نوشته شده توسط پدر بچه پارس در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 18:14 |
ماتیاس شولتس
در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح 2500 ساله به خط میخی نام "منشور باستانی حقوق بشر"وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است.

قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست "انقلاب سفید" (اصلاحات ارضی) را اعلام کرد و خود را "آریامهر" خواند. حال، در سال 1971 نیاز آن را حس کرد که "2500 سال پادشاهی ایران" را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای "بزرگترین نمایش جهان" اعلام گشت.
او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان انها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا 20،000 لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب "شاتو لافیت" Château Lafite گردانده می شد.
در نقطه اوج جشن شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیونکیلومتر مربع را تسخیر کرده بود.
 
"منشور باستانی حقوق بشر" مورد ستایش همگان
با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: "یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟"
حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: "جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است." با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق "آزادی اندیشه" را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به "سیتو اوتانت"، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان "منشور باستانی حقوق بشر" مورد ستایش قرار داد.
اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این "هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد." سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان.
 
تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ
به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."
هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.
نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند.
آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟
 
"سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."
این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."
با وجود درخواست های فراوان "اشپیگل" سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. "سرویس اطلاعات سازمان ملل" در وین کماکان بیان می دارد که این سنگ نبشته شرقی توسط بسیاری به عنوان "نخستین سند حقوق بشر" پذیرفته شده است.
پیامد های این کار بسیار سنگین است. در این میان حتی در کتاب های درسی مدرسه های آلمان نیز این ایرانی باستانی (کوروش) به عنوان پیشاهنگ سیاست بشردوستی تدریس می شود. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.
حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند."
دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش از هر کس دیگری به لرزه درآورد. "نبوغ نظامی" (ویزهوفر) کوروش او را تا هند و به مرزهای مصر رساند. او آفریننده کشوری با ابعاد عظیم نوین بود. در اوج قدرت خویش، او صاحب امپراطوری افسانه ای بود که به ثروت خود می بالید. اگرچه در ابتدا همه چیز بسیار ناچیز آغاز گشت. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در پارس در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست.
ی
ک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست
حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد.
غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.
سردار جنگی برای استراحت از جنگ، به کاخ خود در پاسارگاد باز می گشت، جایی که گرداگرد از باغ های آبیاری شده "پارادایسوس" (پردیس-مترجم) بود. در کاخ نیز او حرم بزرگی داشت. البته او زمان زیادی در آنجا نماند و به زودی دوباره روانه جبهه شد، این بار در افغانستان. در 71 سالگی بود که کارش در جایی در ازبکستان به پایان رسید. نیزه ای به ران او خورد و او سه روز پس از آن درگذشت.
"ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.
البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. هرودوت و اشولس (که هر دو در سال های بعد می زیستند) این رهبر شرقی را به عنوان بخشنده و مهربان می ستودند. در کتاب مقدس نیز او قدیس نام برده می شود چون او گویا به یهودیان اسیر اجازه داده است که به اسراییل بازگردند.
اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. "ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.
این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است
از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، "من نیز امروز هستم." شاه ادعا می کند که "تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود."
اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.
در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.
سپس تبانی بر سر تسلیم بدون جنگ شهر صورت گرفت. کوروش آزادی همه هموطنان خود را که در جنگ های پیشین به اسارت گرفته شده بودند را خواستار شد . او همچنین تندیس های خدایان را که دزدیده شده بودند را بازپس گرفت.
این بخش ها بودند که از سوی شاه به گونه ای دیگر به عنوان رد عمومی برده داری بازتفسیر شدند. اما در حقیقت کوروش تنها زنجیرهای هم وطنان خود را گشوده بود.
روحانیون برای این خدمت خیانت کارانه پول و زمین دریافت کردند. در پاسخ آنها کوروش را "کبیر" و "عادل" و در اساس او به عنوان کسی که همه جهان را "از نیاز و دشواری رها می سازد"، خواندند.
تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."
در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" می نامد.
اما این شایعه فرمانروای صلح طلب به برکت روحانیون حقه باز ایجاد شد و اکنون پس از ستایش از سوی سازمان ملل متحد این حباب کماکان بزرگتر می شود.
 
 
 در ماه زوئن موزه بریتانیا (British Museum) در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده اشت.
"گالاس" فاش ساخت که: "حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده است. اما خدشه سازی تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، شایعه ای متولد شده است که کماکان تغذیه جدید می یابد.
یک ضرب المثل شرقی می گوید: "یک نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند."
+ نوشته شده توسط پدر بچه پارس در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 17:20 |

میدونم که گفته بودم تا پایان خدمتم دیگه مطلب نمینویسم. اما یک اتفاق عجیب و غریب رخ داد که هرکاری کردم نتونستم خودم و نگه دارم و گفتم باید این و بنویسم،حتی به قیمت بدقول شدنم دربیاد.

داشتم تو اینترنت همینطوری ول میگشتم و آخرین سرچ هایم را قبل از خدمت انجام میدادم که با یک موضوع عجیب برخوردم:

                               سورنا آرام

                                                         فردوسی دوم

با خودم گفتم که حتما این یارو خیلی آدم نکواریه دیگه که داد و بیداد میکنند فردوسی دوم و ال و بل

علی الحصاب یک عکس باحال از این سورناجون بگذارم تا ببینید چه قدر باحاله:

بعدا میگن ترکها لواط کارن!

با مرد حسابی

              تقصیر این بروبچ سوسول مامانی فارس دیگه

                                         وگرنه ما به قبر کوروش میخندیم لواط کار باشیم 

الآنم چندتا شعر تو از این سورنا کچولو میگذارم تا به اوج اندیشه و خرد فردوسی پی ببرید:

ما نه بت پرست و نه خانه پرستیم           ما نه از کعبه و  نه بازیچه هستیم

توجه داشته باشید، مثل همه پانفارسها اسلام تعطیله

ضجه بارون مال من                                                  شیره جونم مال تو

 زخم ترانه مال من                                            هرچی می خونم مال تو

 یخ زمستون مال من                                                سام وجودم مال تو

 برگای پائیز مال من                                                   بود و نبودم مال تو

 تابوت غمها مال من                                                  باقی عمرم مال تو

 بی طاقتی ها مال من                                                نوید ظهرم مال تو

 سایه غربت مال من                                                  چتر ستاره مال تو

 مردن وموندن مال من                                                عمر دوباره مال تو

 حجم قفسها مال من                                                  تموم دنیا مال تو

 طو فان و موجا مال من                                           ساحل و دریا مال تو

 تاریکی و غم مال من                                           شب وستارش مال تو

 لهیب خورشید مال من                                             نور دوبارش مال تو

 سکوت مردن مال من                                                طنین بودن مال تو

 غبار جاده مال من                                                  مقصدورفتن مال تو

 شقاوت من مال من                                              احساس آدم مال تو

 خیانت شب مال من                                                صداقت غم مال تو

 تن تو ارزونی او                                                      نیش نگاهم مال تو

 قلب سیاهت مال من                                             نفرین و آهم مال تو

مرگ من این یکی رو هم حال میکنین، من که شاخک رپم تکون میخوره.

                  جای خواهر بچه پارس خالی یه قر کمر بده

خلاصه آخر مطلب که فردوسی الثانی را ببنید و حالش ببرید و کمی هم مرا دعا کنید که اسباب مزاحتان را فراهم کردم

از همه دوستان بافرهنگ و ترک زبانم عذر خواهی میکنم

میدونم که قول داده بودم مطلب بی تربیتی ننویسم

اما باور بفرمایید هرکاری میکنم نمیتونم خودمو کنترل کنم

+ نوشته شده توسط پدر بچه پارس در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 19:10 |

آخـرين  نوشــتار تــوران  قـبـل از خدمـت  مقـدس  سربـازى

پـاى  ما  داخـل  قـبـر ارمـنى  رفـته اســت

 چند ماه پيش يكى از دوستان فارسى زبان من در گلايه از تركهاى آذرى به من اينچنين گفت: «از اين كه تركهاى ايران در قبال حفاظت از نام خليج فارس كوتاهى ميكنند بسيار ناراحتم، مگر نه اينكه نام خليج فارس تداعى كننده مالكيت ايران بر اين خليج است و مگر نه اينكه فارس ها و ترك هاى شيعه آذرى در برابر شيوخ وهابى عرب، بايد جبهه مشترك بگيرند». من هم در پاسخ به اين دوست عزيز اينچنين گفتم: «اينكه ما از نام خليج فارس حمايت نميكنيم خدايى نكرده اينطورى تصور نشود كه از نام خليج ع‌ ر‌ب‌ى‌ حمايت ميكنيم. ما بنا به دلايلي حمايت از خليج فارس را مشروط به شرايطى دانسته ايم كه از مهمترين آنها ميتوان به بازگرداندن اسامى تركى و اصيل شهرها و مناطق آذربايجان دانست».

امروزه و متاسفانه عده‌اى از پانفارس‌ها (ويا حداقل فارس نماها) با مبالغه در فاجعه صحراى سوريه و كشتار 200هزار نفر ارمنى توسط دولت منحله عثمانى، سعى برآن دارند كه ملت ترك آذربايجان جنوبى (نام يكى از ايالت هاى ايران فدرال) را از احقاق حقوق خود بازدارند ويا سعى در سرپوش گذاشتن روى جنايت هاى داشناك در حق مردم ايران دارند.

درباره كم و كيفيت جنايات داشناك ارامنه مقالات و كتب گوناگوني به چاپ رسيده كه بنده تشريح آنها را از حوصله نوشتار به دور ميبينم. آنچه كه مرا به نوشتن اين مقاله وا داشته، در مرحله اول اشاره به دشمنى ديرين ارامنه با ايران و ايرانى ميباشد. دشمنى كه در زير سايه سياست‌هاى كمونيستى رژيم آخوندى به يك دوستى خاله خرسه تبديل شده است. در مرحله دوم بنده انگيزه هاى عثمانى براى قتل عام ارامنه را تشريح خواهم كرد تا مردم ايران بدانند ايرانى باقى ماندن بخش عظيمى از آذربايجان را مديون آتاتورك كبير هستند. در آخرين مرحله هم بنده مستندات جديد و دست اولى به زبان انگليسى در باره جنايت هاي جنگى سران داشناك ارائه خواهم كرد. البته در باره جنايت هاى ارامنه قبل از جنگ قره باغ در آذربايجان شمالى و جنوبى، مستندات قابل توجهى وجود دارد اما به علت اشاره اكثر مقاله نويسان ايرانى به آنها، بنده تكرار آنها را واجب نديده و فقط به انتشار چند عكس در ذيل اكتفا ميكنم.  

جنگهای ایران و روس یکی از خونین ترین جنگهای تاریخ ایران میباشد که بنا به دلایلی چون بیتوجهی شاهان فاجار ، تجهیز قوای تزار به انواع سلاح های سنگین و خیانت خاخام های ارمنی؛ به شکست و تحقیر ایرانیان منجر شد.

همانطور که گفته شد یکی از دلایل شکست ایرانیان خیانت ارامنه بود، ارامنه ای که سالیان سال در کنار سایر ایرانیان زندگی میکردن، جدا شدن از یک کشور مسلمان و چسیدن به یک کشور مسیحی را اولین گام برای استقلال خود میدانستند. (برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب قرار دادهای ننگین و نقش ارامنه به قلم امین الدوله - نشر اختر- مراجعه کنید). پس از پیروزی تزار بر ایران و جداشدن منطقه ترک تبار قفقاز از ایران، کوچ وسیعی از ارامنه ایران، ترکیه، عراق و سوریه به طرف قفقاز آغاز شد تا با تغییر جمعیتی، هویت منطقه را تحریف کنند. که در خلال این کوچ ها جنایت هایی بس سنگین صورت میگرفت. ایروان(پایتخت جعلی ارمنستان) یکی از شهرهایی بود که توسط ارامنه به خاک و خون کشیده شد. شهر ترک تبار ایروان یکی از مراکز مهم جهان شیعه بوده است که حوزه و مسجد کبود این شهر طلاب فراوانی را به جهان اسلام هدیه کرده است. آیت الله سید مرتضی ایروانی فرزند سید عظمی ایت الله ایروانی میباشند که در کودکی شاهد نابودی ایروان و کشته شدن پدر بزرگوارشان به دست ارامنه بودند. ایشان خاطرات کودکی خود را در کتابی تحت نامه ایروان، دارلاسلام آذربایجان به چا رسانیده اند که دوستان میتوانند به این کتاب هم مراجعه کنند. 

بعد از این جریانات بود که حزب فاشیست داشناک توسط ۳ نفر از ارامنه افراطی ایجاد شد تا ارمنستان بزرگ (از دریا تا دریا) را بسازند. و تحقق این امر مستلزم هجوم و غارت شهر های آذربایجانی ایران بود که در این باب هم دوستان میتوانند به کتاب (قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس - صمد سردارنیا-نشر اختر) مراجعه کنند.

 آنچه که به عنوان وسیع ترین جنایت های ارامنه در جهان اسلام شناخته میشود، فاجعه خوجالی میباشد که واقعیات آن بنا به دلایل سیاسی به شدت از سوی ایران بایکوت میشود به همین دلیل من در این باب چند لینک خارجی میگذارم تا دوستان با برنامه ترانسفر گوگل متن آنها را به فارسی بازگردانند:

http://en.wikipedia.org/wiki/Khojaly_Massacre.com

http://tr.wikipedia.org/wiki/Hocal%C4%B1_Katliam%C4%B1.com

 www.aztreyd.az/azerbaijan/events.html

http://1sat.blogfa.com/

 به ياد 26فوريه 1992،روزي كه دنيا فراموشش نخواهد كرد
ارامنه اي كه در سال 1978 به مناسبت يكصدوپنجاهمين سالگرد مهاجرت خوداز ايران به آذربايجان در قره باغ كوهستاني بناي يادبود برافراشتند،طي دو قرن اخير با هدف تحقق آرمان خيالي "ارمنستان بزرگ" در اراضي تاريخي آذربايجان،با كمك هواداران خارجي خود سياست مستمر اشغالگري عليه آذربايجان را تعقيب كردهو هر ازچندگاهي براي نيل به اين هدف مكارانه از ارتكاب جنايات بشري چون ترور،كشتارجمعي،اخراج ونسل كشي نيز ابايي نداشته اند.
اسناد متعدد تاريخي اثبات مي كندكه ميليونها نفر آذربايجاني كه در سالهاي1905 تا 1907،1918 تا 1920،1948 تا1953،دراراضي تاريخي – قومي خود در قفقاز بارها هدف سياست پاكسازي قومي ونسل كشي واقع شدند؛به صورت دسته جمعي به قتل رسيده و از سرزمين آبا واجدادي خود اخراج شده اند. نهايتا،طرح ادعاهاي بي اساس اراضي عليه آذربايجان و فعاليت هاي جدايي طلبانه ارامنه از سال 1988 به بعد مجددا شدت گرفته،به فتنه قره باغ كوهستاني كه بر هيچ پايه و اساس تاريخي-سياسي و قومي استوار نيست؛دامن زده شد.طي سالهاي 1988 تا 1989 بيش از 250 هزار آذربايجاني كه در اراضي تاريخي – قومي خود ميزيستند،تا آخرين نفر از ارمنستان اخراج شده وصدها نفر از ساكنين غيرنظامي وحشيانه به قتل رسيدند.
جدايي طلبي ارمني كه در سال 1988 در قره باغ كوهستاني،اين قلمرو تاريخي آذربايجان آغاز گشت،به جنگ تحميلي ارمنستان عليه آذربايجان منجر شددر نتيجه سياست تجاوزكارانه ارمنستان كه به قوانين بين المللي و اصول و موازين حقوق بين الملل اعتنايي نشان نمي دهد.بيست درصد از خاك آذربايجان منجمله هفت شهرستان كه در تقسيمات كشوري جزء قره باغ كوهستاني محسوب نمي شود،از سوي نيروهاي مسلح ارمنستان اشغال شده،بيش از يك ميليون نفر آذربايجاني از موطن آباواجدادي خود وحشيانه اخراج شده،دهها هزار انسان به قتل رسيده،معلول شده يا به اسارت برده شده اند.صدها منطقه مسكوني،هزاران ابنيه فرهنگي-اجتماعي،موسسات آموزشي وبهداشتي،آثارتارخي-فرهنگي،مساجد و عبادتگاهها،قبرستانها و...با خاك يكسان شده و هدف ونداليسم بي سابقه ارامنه واقع شدند.
در نتيجه وحشيگري ارامنه،فاجعه نسل كشي خوجالي كه در شهر خوجالي قره باغ كوهستاني رخ داد نيز در رديف وحشتناكترين فجايعجهان جاي گرفت.
ذسته هاي مسلح ارمني در بامداد26 فوريه 1992 با مشاركت مستقيم لشكر366 شوروي سابق كه در ان برهه در خاك خان كندي-استنپانا كرت- قره باغ كوهستاني مستقر بود، به شهر خوجالي كه حدود هفت هزار نفر اذربايجاني در آن سكونت داشتند،حمله كردند.قلدرهاي سركش ارمني با كمك هواداران مزدور خارجي خود در همين شب،شهر خوجالي را با خاك يكسان كردند. با پشتيباني بخش وسيعي از وسائط سنگين نظامي متعلق به لشكر366؛ شهر كاملا نابود شده وبه آتش كشيده شد.اهالي غير نظامي و غيرمسلح هدف قتل عام مسلحانه واقع شدند.كودكان،زنان،افرادسالمند وبيمار با سفاكي غير قابل تصوري به قتل رسيدند.در نتيجه نسل كشي خوجالي 613 نفر كشته شده و 1275 نفر از اهالي غيرنظامي به اسارت برده شدند.از سرنوشت 150نفر ازاين اسرا هنوز اطلاعي در دست نيست.در نتيجه اين فاجعه بيش از 1000نفر از اهالي غيرنظامي با اصابت مستقيم گلوله،بادرجات مختلف بدني معلول شدند.106نفر از كشته شدگان زن،83نفر كودك خردسال و 70 نفر پيروكهنسال بودند.76 نفراز معلولين را پسران و دختران نابالغ تشكيل مي دادند.
در نتيجه اين جنايات نظامي-سياسي، 6خانواده كلا نابود شده،25 كودك هردو والدين،130كودك نيز يكي از والدين خود را از دست دادند.56 نفر از كشته شدگان با درنده خويي و بي رحمي وحشيانه اي به قتل رسيدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده،سرهايشان بريده شده،پوستهايشان كنده شده، چشمان كودكان خردسال از حدقه بيرون آورده شده و شكم زنان باردار با سرنيزه پاره پاره شده بود.
اعمال ارامنه و هواداران خارجيشان در ارتكاب فاجعه خوجالي،ضمن آنكه نمونه اي آشكار از نقض وقيحتنه حقوق بشر وبي اعتنايي بي شرمانه به قوانين حقوق بين المللي به شمار مي آيد،با كنوانسيون ژنو منشور حقوق جهاني بشر،معاهدات مختلف بين المللي درباره حقوق مدني – سياسي – اقتصادي – اجتماعي و فرهنگي،منور جهاني حقوق كودكان،منشور جهاني حفاظت از زنان و كودكان در هنگام وضعيت فوق العاده و مناقشات جنگي و ديگر قوانين حقوقي بين المللي ضديت آشكار دارد.
جاي بسي تاسف است كه تا كنون دولتهاي متمدن جهان رويكرد صحيحي نسبت به اين فاجعه اتخاذ نكرده و آن را به عنوان نسل كشي به رسميت نشناخته اندا. امروز در شرايطي كه تمام جهان عليه تروريست به مبارزه برخاسته است،تروريسم ارمني نيز مي بايد از سوي جامعه جهاني افشا شده و پاسخ شايسته خود را بيابد.فاجعه اي كه در تاريخ 26 فوريه 1992 توسط ارامنه داشناك در خوجالي پديد آمد تنها يك عمل تروريستي نيست،بلكه جنايتي است بي سابقه عليه تمام بشريت.
سس دوشدو دغلارا ، داشلارا ، قاچين
تالاندی قاراباغ ، آليندی لاچين
گلمه ديم ، گلمه ديم ، آغاردی ساچين
باغيشلا قارداشيم ، باغيشلا باجيم

کلبجردن اسن ، اسينه گلديم
فضولی دن قالخان ، سسينه گلديم
تويونو گؤرمه دن ، ياسينا گلديم
باغيشلا قارداشيم ، باغيشلا باجيم

خوجالی ، خان کندی ، دئييب دولانديم
قاپيلار باغلاندی ، يولا جالانديم
درد اولوب ، ايچيمه دولوب ، قالانديم
باغيشلا قارداشيم ، باغيشلا باجيم

شوشانين داغينا،داشينا گلديم
آغلاديم ،گوزونون ياشينا گلديم
گئج اولدو...
باغيشلا قارداشيم، باغيشلا باجيم

میللی شورا- 25 بهمن 86: ترند: نزدیک به 300 سازمان غیر دولتی و شهرداریهای ایغدیر، اردحان و قارص برای  برسمیت شناختن فاجعه خوجالی بعنوان نسل کشی در تاریخ 13 فوریه به مجلس ملی ترکیه رسماً مراجعت کرده اند.

در این خصوص روز چهارشنبه سرکنسول آذربایجان در قارس آقای حسن زینال اف در تماس تلفنی خود «ترند» را در جریان گذاشت.  نیروهای مسلح ارامنه در شب بیست و پنجم  و بعد از نصف شب ، یعنی ساعات اولیه 26 فوریه 1992 اقدام به نسل کشی اهالی شهر خوجالی نمودند که در اثر این فاجعه 613  نفر از آن جمله 63 کودک، 106 زن و 70 نفر سالخورده بطور فجیعی به قتل رسیده اند.

زینال اف در ادامه اظهارات افزود:" از 23 الی 26  فوریه در پایتخت آلمان « برلین» با تامینات مالی  "بنیاد  حیدرعلی اف"  و با سازماندهی کنسولگری و شهرداری "اقدر" در مورد نسل کشی  فاجعه آمیز خوجالی کنفرانس بین المللی گشایش خواهد یافت. به کنفرانس مذکور از هر دو کشور نزدیک به 50 نفر دیپلمات، تاریخ دان و متخصصین نظامی دعوت به عمل آمده است. در کنفرانس یاد شده نمایندگان مجلس آذربایجان نیز شرکت خواهند کرد."

در ضمن سازمان  جهانی کنفرانس اسلامی، فاجعه خوجالی را در ردیف نسل کشی ها جهان اسلام قرارداده و از سال تحصیلی آینده تمام کشورهای عضو از جمله ایران باید در کتب درسی خود به این واقعه اشاره کنند.

 

این هم یک ویدیو از فاجعه خوجالی: http://vodpod.com/watch/404907-xocali-soyqirimi

این هم یک منبع معتبر دیگر به زبان روسی !  www.aztreyd.az/azerbaijan/events.html

اما همانطور که در ابتدا هم ذکر کردم، ماه عسل مقاله من مستنداتی از جنایت های جنگی سران ارمنی میباشد: 

پروفسور واهاکن دادریان، یکی از سران جنایت کار داشناک میباشد که بشدت تحت فشار دادگاه های بین الملی است.

از دیگر سران جنایت کار داشناک میتوان به شخصیت های زیر اشاره کرد:

خانم لوئیزه نالباندیان

 

خاخام کروورک

برای پیگیری دادگاه ها و جنایت های سران داشناک به لینک زیر مراجعه کنید:

www.tallarmeniantale.com

 امید است عزیزان پانفارس و یا فارس نما از کرده ها و گفته های خود خجالت بکشند و فارس زبانان عزیز از ایشان تبری بجویند تا کدورت ها ختم بخیر شود.

ضمنا آماده شنفتن نظرات و انتفادات دوستان میباشم.

+ نوشته شده توسط پدر بچه پارس در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 16:13 |

نوشتاري متفاوت از توران

اين مقاله، خلاصه اي از سفرنامه استاد عزيز، غ.قوشچي ميباشد كه در آن به توصيف وضعيت كلي ارمنستان، شهرهاي آذربايجاني الاصل و مسلمانان آن پرداخته است؛ براي هر مسلمان ايراني، اللخصوص هر شيعه لازم است كه چنين مقالاتي را بخوانند و بدانند آن چيزي را كه نميدانند. بنده نيز قسمت هايي از اين سفرنامه را گلچين كرده و براي سروران گرامي تدوين كرده ام تا وقت بزرگواران گرفته نشود. براي خواندن گلچين سفرنامه لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پدر بچه پارس در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 10:33 |